تبليغاتX
بأبي و أمي أنت يا رسول الله ~
عقاید شیعه ، مناظرات و پرسش وپاسخ



ابوبكر اعلم وافقه صحابه رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم!!!  

 

يكي از ادعاهاي برخي از علماي اهل تسنن اين است كه ابوبكر اعلم وافقه صحابه رسول الله صلي الله عليه وأله وسلم بوده است ، البته براي اين ادعاي خود احاديثي نيز آورده اند همچون :

آتاني جبرييل فقال : إن الله يأمرك أن تستشير ابابكر"

گذشته از ايراداتي كه به سند اين حديث است با بيان يك نكته تاريخي بطلان اين ادعا را بيان خواهيم كرد.

عن عبد الرحمن بن عوف أن أبا بكر الصديق قال له في مرض موته : إني لا آسي على شئ إلا على ثلاث فعلتهن وددت أني لم أفعلهن وثلاث لم أفعلهن وددت أي فعلتهن وثلاث وددت أني سألت رسول الله صلى الله عليه وسلم عنهن....و وودت أني سألت رسول الله صلي الله عليه وسلم لمن هذا الامر فلا ينازعه أحد ، و وودت أني كنت سألته  هل للانصار في هذا الامر نصيب؟ و وددت أني كنت سألته عن ميراث ابنة الاخ و العمة.

تاريخ طبري 2/619        مستدرك4/343      كنز العمال5/633 وديگر منابع

خلاصه روايت اين است كه ابوبكر آرزو مي كرد كه سه چيز را ترك كرده بود،سه چيز را انجام مي داد وسه چيز را از پيامبر مي پرسيد.

اما آن سه چيز را كه دوست داشت از پيامبر عظيم الشأن مي پرسيد عبارت است از :

1:امر خلافت براي چه كسي است؟(چه كسي پس از رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم خليفه مسلمين است؟)

2:آيا براي انصار در امر خلافت نصيبي هست؟

3:سهم الارث دختر برادر و عمه چقدر است؟

حال با غمض عين از اين مطلب كه كسي كه نمي داند ! خلافت حق چه كسي است  چگونه مي تواند خود را خليفه بداند وحق ديگري را غصب كند ، سئوال اين است كه بر فرض هم رسول الله خليفه اي تعيين نكرده باشند(حسب تخيلهم) آيا كسي كه احكام ساده اي همچون سهم الارث را نمي داند آيا اعلم وافقه صحابه است؟

آيا چنين شخصي استحقاقا خلافت پيامبر عظيم الشان اسلام را دارد؟

به راستي چقدر فرق است بين كسي كه احكام ابتدايي اسلام را نمي داند با كسي كه مي گويد :سلوني قبل أن تفقدوني.

                                                                                          يا علي.

 

 

 

كاري از : مهدی منصوری| چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 | 16:26 | + | موضوع: مناظرات |

جعلي بودن حديث سيّدا كهول اهل الجنه  

 

مناظره مأمون با علماء

 

 

 

 

سلام

متاسفانه اهل تسنن براي اثبات حقانيت خود وبطلان تشيع به كار هايي دست زده اند كه نه تنها مشكلي از آنها حل نمي كند بلكه خود آنها مشكل بزرگتري برايشان شده است.

مثلا در مقابل هر حديثي كه راجع به فضيلت اهل بيت عليهم السلام از زبان مبارك نبي اكرم صادر شده است،حديثي براي برخي از صحابه جعل كرده اند وبه آنها استناد مي كنند.

يكي از اين احاديث مجعول حديث"عمر وابوبكر سيداكهول اهل الجنة "است كه در مقابل حديث معروف"الحسن والحسين سيدا شباب اهل الجنة وابوهماخيرمنهما"وضع شده است.

در ذيل مناظره كوتاهي را در رد اين حديث مطالعه بفرماييد.

 

جلسه عظيمي از علماي بزرگ اهل تسنّن تشكيل شده بود، مأمون (هفتمين خليفه عبّاسي) در صدر مجلس نشسته بود، در آن مجلس، مناظره طولاني درگرفت، از جمله:

يكي از علماي اهل تسنّن گفت: روايت شده كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در شأن ابوبكر و عمر فرمود:

«اَبُوبَكْرُ وَ عُمَرُ سَيِّدا كُهُولِ اَهْل الْجَنَّهِ«: «ابوبكر و عمر، دو آقاي پيران اهل بهشت مي‌باشند»

مأمون گفت: اين حديث، مردود است، زيرا در بهشت، پيري وجود ندارد، زيرا روايت شده: پيرزني در نزد رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمد، آن حضرت به او فرمود: «پيرزن وارد بهشت نمي‌شود»، آن پيرزن گريه كرد، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: خداوند مي‌فرمايد:

اِنّا اَنْشَأناهُنَّ اِنشاءً ـ فَجَعَلْنا هُنَّ اَبْكاراً ـ عُرُباً اَتْراباً: «ما آن‌ها را آفرينش نويني بخشيديم، و همه را بِكر (دوشيزه جوان) قرار داده‌ايم، همسراني كه به همسرانشان عشق مي‌ورزند و خوش‌زبان و هم سن و سالند» (سوره واقعه ـ آيات 37 ـ 35).

اگر به پندار شما ابوبكر و عمر جوان مي‌شوند و وارد بهشت مي‌گردند، پس چگونه روايت مي‌كنيد كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:

اِنّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَينَ سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الّجَنَّهِ الاَوّليِنَ وَ الآخَرينَ وَ اَبُوهُما خَيْرٌ مِنْهُما.

«حسن و حسين ـ عليه السّلام ـ دو آقاي جوانان اهل بهشت از پيشينيان و آيندگانند، و مقام پدرشان علي ـ عليه السّلام‌ـ بهتر از آن‌ها است».[1]

--------------------------------------------------------------------------------

[1] ـ بحار الانوار، ج 49، ص 193، نشر مكتب الاسلاميه.

كاري از : مهدی منصوری| سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 | 3:43 | + | موضوع: مناظرات |

ایمان ابوطالب  

 

سلام


برخي از اهل تسنن براي حفظ آبروي خلفايشان مجبور شده اند کار هايي بکنند که دقيقا مصداق "الغريق متشبث بکل حشيش "است.
از جمله کارهايي که برخي از متعصبين اهل تسنن  کردند اين است که منکر ايمان ابوطالب پدر گرامي حضرت علي عليه السلام شده اند .
به مناسبت سالروز وفات حضرت ابوطالب در مقاله زير به بررسي ايمان ابوطالب پرداخته شده است.

 

در اينجا فشرده‏اى از دلائل گوناگونى كه بروشنى، گواهى بر ايمان ابوطالب مى‏دهد فهرست‏وار مى‏آوريم:

1 ابوطالب قبل از بعثت پيامبر اكرم )ص( بخوبى مى دانست كه فرزند برادرش بمقام نبوت خواهد رسيد، زيرا مورخان نوشته‏اند در سفرى كه ابوطالب با كاروان قريش به شام رفت برادرزاده دوازده ساله خود محمد را نيز با خويش همراه برد، در اين سفر علاوه بر كرامات گوناگونى كه از او ديد، همين كه كاروان با راهبى بنام »بحيرا« كه ساليان درازى در صومعه مشغول عبادت بود و آگاهى از كتب عهدين داشت و كاروان هاى تجارتى در مسير خود به زيارت او مى‏رفتند برخورد كردند، در بين كاروانيان، محمد )ص( كه آن روز دوازده سال بيش نداشت نظر راهب را به خود جلب كرد.

بحيرا پس از اندكى خيره شدن و نگاه هاى عميقانه و پرمعنى به او گفت: اين كودك به كدام يك از شما تعلق دارد؟ جمعيت به ابوطالب اشاره كردند او اظهار داشت برادرزاده من است.

»بحيرا« گفت: اين طفل آينده درخشانى دارد، اين همان پيامبرى است كه كتابهاى آسمانى از رسالت و نبوتش خبر داده‏اند و من تمام خصوصيات او را در كتب خوانده‏ام

»ابوطالب« پيش از اين برخورد و برخوردهاى ديگر از قرائن ديگر نيز به نبوت پيامبر اكرم و معنويت او پى برده بود.

طبق نقل دانشمند اهل تسنن شهرستانى )صاحب ملل و نحل( و ديگران در يكى از سالها آسمان مكه بركتش را از اهلش بازداشت و خشكسالى سختى به مردم روى آورد، ابوطالب دستور داد تا بردارزاده‏اش محمد را كه كودكى شيرخوار بود حاضر ساختند، پس از آنكه كودك را در حالى كه در قنداقه‏اى پيچيده شده بود به او دادند در برابر كعبه ايستاد و با تضرع خاصى سه مرتبه طفل شيرخوار را بطرف بالا انداخت و هر مرتبه مى‏گفت »پروردگارا بحق اين كودك باران پربركتى بر ما نازل فرما« چيزى نگذشت كه توده‏اى ابر از كنار افق پديدار گشت و آسمان مكه را فرا گرفت، سيلاب آنچنان جارى شد كه بيم آن مى‏رفت مسجد الحرام ويران شود.

سپس شهرستانى مى‏نويسد: همين جريان كه دلالت بر آگاهى ابوطالب از رسالت و نبوت برادرزاده‏اش از آغاز كودكى دارد ايمان وى را به پيامبر مى‏رساند.

جريان توجه قريش را در هنگام خشكسالى به ابوطالب و سوگند دادن ابوطالب خدا را بحق او علاوه بر شهرستاتى بسيارى از مورخان بزرگ نقل كرده‏اند.

2 به علاوه در كتب معروف اسلامى اشعارى از ابوطالب در اختيار ما است كه مجموعه آن‏ها در ديوانى بنام »ديوان ابوطالب« گردآورى شده است.

ابن ابى الحديد پس از نقل قسمت زيادى از اشعار ابوطالب )كه ابن شهر آشوب در متشابهات القرآن آنها را سه هزار بيت مى‏داند( مى‏گويد:

از مطالعه مجموع اين اشعار براى ما هيچگونه ترديدى نخواهد ماند كه ابوطالب به مكتب برادرزاده‏اش ايمان داشته است.

3- احاديثى از پيامبر اكرم )ص( نيز نقل شده كه گواهى آن حضرت را به ايمان عموى فداكارش ابوطالب روشن مى‏سازد، از جمله طبق نقل نويسنده كتاب »ابوطالب مؤمن قريش« چون ابوطالب درگذشت پيامبر )ص( پس از تشييع جنازه او ضمن سوگوارى كه در مصيبت از دست دادن عمويش مى‏كرد، مى‏گفت:

واى پدرم واى ابوطالب چقدر از مرگ تو غمگينم؟ چگونه مصيبت تو را فراموش كنم اى كسى كه در كودكى مرا پرورش دادى، و در بزرگى دعوت مرا اجابت نمودى، و من در نزد تو همچون چشم در حدقه و روح در بدن بودم«.

و نيز پيوسته اظهار مى‏داشت: »قريش هيچگاه نتوانست مكروهى بر من وارد كند مگر زمانى كه ابوطالب از جهان رفت«.

4- از طرفى مسلم است كه سالها قبل از مرگ ابوطالب پيامبر )ص( مأمور شد هيچگونه رابطه دوستانه با مشركان نداشته باشد، با اين حال اين همه اظهار علاقه و مهر به ابوطالب نشان مى‏داد كه پيامبر او را معتقد بمكتب توحيد مى‏دانسته است وگرنه چگونه ممكن بود ديگران را از دوستى با مشركان نهى كند و خود با ابوطالب تا سر حد عشق، مهر ورزد؟

5- در احاديثى كه از طرف اهل بيت رسيده است نيز مدارك فراوانى بر ايمان و اخلاص ابوطالب ديده مى‏شود كه نقل آنها در اينجا بطول مى‏انجامد. اين احاديث آميخته با استدلالات منطقى و عقلى است، مانند روايتى كه از امام چهارم )ع( نقل گرديده است كه حضرتش پس از اين كه در پاسخ سؤالى اظهار مى‏دارد ابوطالب مؤمن بود مى‏فرمايد راستى در شگفتم كه چرا برخى مى‏پندارند كه ابوطالب كافر بوده است آيا نمى دانند كه با اين

عقيده بر پيامبر و ابوطالب طعنه مى‏زنند؟ مگر نه اين است كه در چندين آيه از آيات قرآن از اين موضوع منع شده است كه زن بعد از اسلام آوردن در قيد زوجيت كافر خود نماند و اين مسلم است كه فاطمه بنت اسد از پيشگامان در اسلام است و تا پايان عمر ابوطالب همسرش بود.(1)

6- از همه اينها گذشته اگر در هر چيز ترديد كنيم در اين حقيقت هيچكس نمى‏تواند ترديد كند كه ابوطالب از حاميان درجه اوّل اسلام و پيامبر بود و حمايت او از پيامبر و اسلام بحدى بود كه هرگز نمى‏توان آنرا با علايق و پيوندهاى خويشاوندى و تعصبات قبيله‏اى تفسير كرد.

نمونه زنده آن داستان شعب ابوطالب است.

7- تاريخ زندگى ابوطالب و فداكارى عظيم او نسبت به پيامبر )ص( و علاقه شديد پيامبر )ص( و مسلمانان نسبت به او تا آنجا كه سال مرگش را »عام الحزن« )سال اندوه( نام نهادند، همه نشان مى‏دهد كه او به اسلام عشق مى‏ورزيد و دفاعش از پيامبر )ص( به عنوان دفاع از يك خويشاوند نبود، بلكه به صورت دفاع يك مؤمن مخلص و يك عاشق پاكباخته و سرباز فداركار بود.

قصه هاى قرآن، حضرت آيت الله مكارم شيرازى

به نقل از سايت تبيان

پى‏نوشت‏

 (1)) كتاب الحجة درجات الرفيعه بنقل از الغدير جلد 8)

 

 

كاري از : مهدی منصوری| شنبه هفتم شهریور 1388 | 16:2 | + | موضوع: پرسش وپاسخ |

 

سلام
 چون عجله دارم و زود باید برم بدون هیچ مقدمه ای میرم سر اصل مطلب. غرض اینکه :یه چند روزی دارم میرم سفر ونیستم به خاطر همین از کسانی که به ما سر میزنند وبا نظراتشون لطف می کنند یا سئوالی دارند معذرت می خوام . انشاء الله در اولین فرصت به تمامی سئوالات ونظرات شما پاسخ خواهم داد. در سحرهای نورانی ماه مبارک رمضان ما را از دعای خیرتان محروم نفرمایید.
                                                                         یاعلی

                                   
كاري از : مهدی منصوری| سه شنبه سوم شهریور 1388 | 15:42 | + | موضوع: |

خشونت در اسلام  

 

سئوال از آقا مرتضی

مسيحيت معتقداست اسلام دين خشونت است ودلايلي مي اورند مانند قصاص وديگراحكام ديني مسلمانان .
نظرشماچيست؟

جواب:

خشونت در اسلام

به نظر ما قول به وجود خشونت وستیز در اسلام قول ضعیفی است که مستکبرین برای مبارزه با اسلام قائل به آن شده وکسانی هم که آشنایی با تعالیم متعالی این دین آسمانی ندارند آن را پذیرفته اند چه آنکه اینان آیاتی همچون ایات قصاص وحرب با کفار را مشاهده می کنند وبدون تفکر آن را با تعالیم اناجیل موجو د مقایسه می کنند در صورتی که غافل از شرایط ودواع? این دو دین هستند

برای  درک این مطلب که آیا اسلام دین خشونت است یا نه ومقایسه آن با مسیحیت باید به این نکات توجه فرمایید

اولا با نگاهی به اناجیل موجود خواهیم دریافت که انجیل هم خالی وعاری از آیات جنگ نیست فی المثل:

"گمان مبرید که آمده ام تا سلامتی بر زمین بگذارم ؛نیامده ام تا سلامتی بگذارم، بلکه شمشیر را.زیرا که آمده ام تا مرد را از پدر خود ودختر را از مادر خویش  وعروس را از مادر شوهرش جدا سازم ودشمنان شخص اهل خانه او خواهند بود." انجیل متی فصل 10 آ?ات 36-34

ثانیا حضرت مسیح در زمانی مبعوث شدند که مردم هم از طرف طاغوت وهم از طرف  اربابان معابد وبه نام  دین دچار ظلم وستم بودند ودر چنین شرایطی آیا اقتضای صحبت از جنگ وپیکار ، قصاص و....موجود بود؟

به علاوه احکامی همچون محاربه وقتال ، اجرای حدود، قصاص و امثال ذلک از احکام حکومتی است بدین معناکه کسی که دارای قدرت وحکومت باشد نیاز به این قوانین دارد در صورتی که به شهادت متون دینی وتاریخی نه تنها حضرت عیسی حکومت وقدرت ظاهری نداشتند بلکه حتی داعیه  دار تشکیل حکومت نیز نبودند ؛حال با چنین شرایطی آیا نیازی به ابلاغ چنین قوانینی از طرف خدا برای ایشان بود؟

مضاف بر اینکه تمامی کتب ادیان الهی غیر از قرآن مجید در طول تاریخ دستخوش تحریف شده  وممکن است چنین دستوراتی موجو بوده باشد اما بعدها از بین رفته باشد

ثالثا دین اسلام دین تعادل است بدین معنا که در اسلام بالاخص مذهب تشیع نه افراط وجود دارد ونه تفریط.

توضیح اینکه :

خداوند با توجه به نیاز های انسان واهدافی که برای خلقت متصور است وخداوند آنها را مد نظر داشته وبرای حفظ نوع بشر غرایزی را در وجود انسان به ودیعه نهاده است اما در بعضی ادیان با در نظر نگرفتن این غرایز با انسان به دشمنی پرداخته شده است (ادیان توحیدی همگی به صورت متعادل بر پیامبران نازل شده لکن وجود افراط ها وتفریط ها به خاطر تحرف هایی است که در طول تاریخ عارض شده است و الا نقض غرض است) به عنوان مثال در مورد غریزه شهوت ؛خداوند این غریزه را برای حفظ وبقاء نوع بشر به انسان عطا فرموده لکن برخی دچار افراط شده وبه بی بند وباری دچارند وبرخی به تفریط واز هرگونه بهره بری حتی ازدواج دوری میکنند.اما در اسلام که دین تعادل است برای حفظ این غریزه دستور به ازدواج صادر شده تا جایی که پیامبر اسلام از کسی که ازدواج نکند برائت جسته اند وبرای اینکه به افراط منجر نشود نواهی باز دارنده صادر شده است.

غریزه دیگر غضب است که اگر نباشد حفظ نوع بشر در خطر است،تصور کنید کسی می خواهد از خانه شما سرقت یا به ناموس انسانی تعرض نماید حال با عدم قوه غضب وخشونت آیا قادر به دفاع خواهید بود؟

حیوانی به شما حمله می کند ،بدون قوه غضب چه چیزی باعث تحریک شما برای  دفاع از خودتان خواهد شد؟

حال در مورد احکام اسلام:

1:اصل اولیه در اسلام صلح ونوع دوستی است

"یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافة ولا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین "-بقره 208-

 

(ای کسانی که ایمان آوردید همگی از در صلح وآشتی در آیید واز گام های شیاطین پیروی نکنید که او دشمن آشکار شما است)

 

2: قرآن هر گونه تعدی وتجاوز را نهی می کند

"ولا تعتدوا إن الله لا یحب المعتدین"

(تعدی وتجاوز نکنید زیرا خدا ستم پیشگان را دوست ندارد)

3:رویکرد قرآن رفتار نیک با همنوعان است هر چند کافر باشند البته به ما دامی که متعرض مسلمانان نشده اند

نساء90-انفال 60-ممتحنه 60 و...

لکن با توجه به اینکه دن اسلام خاتم ادیان است وخداوند وعده داده تابه وسیله این دین حکومت صالحان را در زمین به بندگان نشان دهد وقرآن مجید کتاب وقانون نامه این حکومت است ومضاف بر اینکه شخص پیامبر نیز در مدینه حکومت تشکیل دادند واین حکومت و دولت اسلامی مانند هر دولت دیگری نیاز به قانون دارد احکام کیفری وجزایی نیز برای آن در نظر گرفته شده است اما با توجه با آیات فوق ودیگر آیات به این نتیجه می رسیم که دین اسلام دین رأفت وعطوفت است اما اجازه نمی دهد کسی از این عطوفت سوء استفاده کرده و به حقوق دیگران تعرض نماید.

در پایان توجه شما را به نمونه تاریخی زیر جلب کرده ومستدعی است خود قضاوت نمایید:

"هنگامی که مسلمانان (در زمان خلیفه دوم)بیت المقدس را فتح کردندهیچ گونه آزاری را به مسیحیان نرساندند؛ولی بر عکس هنگامی که نصارا(مسیحیان)این شهر را گرفتند با کمال بی رحمی مسلمانان را قتل عام کردند ،ویهود نیز وقتی به آنجا آمدند ،بی باکانه همه را سوزاندند ".

"باید اقار کنم که این سازش و احترام متقابل به ادیان!را که نشانه رحم ومروت انسانی است ،ملت های مسیحی مذهب از مسلمانان یاد گرفته اند" –تاریخ تمدن اسلام وغرب ،گوستاولوبون_

 

 موفق باشید

 

 

 

 

كاري از : مهدی منصوری| شنبه سی و یکم مرداد 1388 | 3:25 | + | موضوع: پرسش وپاسخ |

تناسخ وادله بطلان آن  

 

بنا بر در خواست آقا نیما

-------------------------------------------------------------------------------

 

ادله نقد تناسخ از دیدگاه عقل وقرآن

در اين باره توجه به چند نكته لازم است:

الف) اولًا تناسخ داراى اقسامى است مانند: 1- ملكى، 2- ملكوتى. تناسخ ملكى نيز بر دو گونه است: الف) تناسخ نزولى، ب) تناسخ صعودى.

ب) در ميان فلاسفه اسلامى و غربى براهينى بر استحاله تناسخ ذكر گرديده كه برخى از آنها نافى همه گونه‏هاي تناسخ است و بعضى ديگر صرفا تناسخ نزولى يا صعودى را انكار كرده است.

ج) ابطال تناسخ براساس اختلاف مبانى فيلسوفان در بحث حدوث و قدم و كيفيت ارتباط روح با بدن، متفاوت است.

د) فيلسوفان مشائى كه قائل به حدوث نفس بوده و رابطه آن را با بدن، رابطه قابل و مقبول مى‏دانند، مى‏گويند:

1- با رسيدن بدن به مزاج مناسب، نفسى حادث مى‏شود و به بدن تعلق مى‏گيرد.

2- اگر نفس ديگرى كه در اثر مرگ بدن خود را رها كرده است، بخواهد به آن بدن جديد تعلق بگيرد، لازم مى‏آيد كه دو نفس به يك بدن تعلق پذيرد.

3- چنين چيزى محال است زيرا هر كس با علم حضورى يگانگى خود را شهود مى‏كند.

ه) ملاصدرا نيز با تكيه بر جوهرى و اعتقاد به «جسمانيه الحدوث و روحانيه البقاء» بودن نفس، چنين استدلال مى‏كند:

1- تعلق نفس به بدن يك تعلق ذاتى و تركيب آن دو تركيب اتحادى و طبيعى است نه انضمامى و صناعى.

2- جوهر نفس و بدن با يكديگر در حركت و سيلان‏اند يعنى، در آغاز پيدايش نسبت به كمالات خود بالقوه‏اند و رو به سوى كمال و فعليت دارند.

3- تا زمانى كه نفس به بدن عنصرى تعلق دارد، درجات قوه و فعليت او متناسب با درجات قوه و فعليت بدن خاص او است.

4- هر نفسى در مدت حيات دنيوى‏اش با افعال و اعمال خود به فعليت مى‏رسد. ازاين‏رو سقوط آن به حد قوه محض محال است.

5- اگر نفس پس از مفارقت از بدن بخواهد به بدن ديگرى در مرتبه جنينى و مثل آن تعلق بگيرد، ناگزير بدن در مرتبه قوه و نفس در مرتبه فعليت خواهد بود.

6- چون تركيب نفس و بدن اتحادى و طبيعى است، نه انضمامى (يعنى هر دو به يك وجود موجودند) تركيب بين دو موجود بالقوه و بالفعل محالاست،(1).

و) جان هيك مى‏گويد: اگر رابطه وضع كنونى با كودكى خود را در نظر بگيريم، تنها معيارى كه مى‏تواند به وحدت مادر سنين كنونى و كودكى حكم كند، خصوصيات جسمانى و روان‏شناختى ما نيست. زيرا اين دو چنان تحول يافته‏اندكه ديگر نمى‏توان به وحدت شخص حكم كرد بلكه تنها خاطره‏هاى كم‏رنگى كه من از كودكى خود دارم، ما را به هم پيوند مى‏دهد. سؤال اين است كه در نظريه تناسخ به چه ملاكى مى‏توان گفت كه فرد كنونى همان فردى است كه مثلًاپانصد سال پيش مى‏زيسته است و كسى راجع به او اطلاع يا خاطره‏اى ندارد.

اگر ملاك استمرار خاطره باشد، در اكثر موارد، قريب به اتفاق، فرد هيچ خاطره‏اى از زندگى گذشته خود ندارد. اگر ملاك استمرار جسمانى است باز در نظريه تناسخ مصداقى ندارد، زيرا در اين نظريه گفته شده [است‏] كه فرد گاهى به عنوان مرد، گاهى به عنوان زن و گاهى در نوع بشرى و گاه در نوع ديگرى چون يك حيوان به دنيا مى‏آيد.

تنها ملاكى كه مى‏توان در اين باره فرض كرد، گرايش‏هاى روان‏شناختى است. ادعا مى‏شود كه فرد «ب» كه تناسخ يافته «الف» است، همان ويژگى‏هاى روان‏شناختى را دارد كه «الف» داشته است. اگر «الف» مغرور بوده است «ب» نيزمغرور است و اگر «الف» در طى زندگى گذشته خود به هنرمندى بزرگ تبديل شده است، «ب» زندگى خويش را باگرايش شديد هنرى آغاز مى‏كند و. اما بايد توجه داشت كه در دو فرد معاصر كه ويژگى‏هاى مشابهى دارند، نمى‏توان آنها را «يك فرد» ناميد. پس در مورد بحث ما كه دو فرد هم زمان نيستند، اين شباهت بايد در اغلب موارد چنان عام وگسترده باشد كه بتوان براى آن مصاديق مختلف و متعددى برشمرد، چرا كه ممكن است «الف» و «ب» متعلق به نژادهاو انواع و محصول تمدن‏ها، سرزمين‏ها و دوره‏هاى تاريخى مختلفى باشند ولى چنين شباهت‏هاى عامى به خودى خود هرگز موجب نمى‏شوند كه ما اين دو فرد را شخص واحدى بدانيم،(2).

ز) اين كه تصور كرده‏ايد با تناسخ فرصت بيشترى به انسان داده مى‏شود تا از خواب غفلت به درآيد و به ساختن خويش و پويش راه كمال همت مى‏گمارد، تصورى نادرست است زيرا:

1- خداوند همه ابزارها و لوازم هدايت و رشد و كمال را براى انسان در طول حيات دنيايى‏اش به او عنايت فرموده و فرصت

كافى را به او عطاكرده است.

2- انسان با افعال و كردار خويش، ملكات نفسانى خود را مى‏سازد و پس از آن كه چيزى در انسان ملكه شد و شخصيت ماندگار و جاودان آدمى را ساخت، ديگر در آن تغيير و تبديلى راه ندارد. از همين‏رو حتى قائلين به تناسخ مى‏گويند: انسان بداخلاق، ملكه كژخلقى را بر اثراعمال پيشين با خود به كالبد جديد مى‏آورد و آدم خوش‏خوى نيز خلق نيكو را در پرتو اعمال گذشته به ارمغان مى‏آورد. بنابراين تناسخ فرصتيدوباره براى خودسازى نيست، بلكه تجلى دوباره ملكات را شمه پيشين در كالبدى نوين است.

3- نه تنها تناسخ هيچ تأثيرى در دگرگونى آدمى ندارد بلكه قرآن مجيد به صراحت مى‏فرمايد: اگر بعد از تحقق قيامت نيز مجرمان غافل را به دنيابازگردانيم، دگربار به اعمال زشت و نادرست روى مى‏آورند. در سوره انعام (آيه 28- 27 (چنين آمده است: ولوترى اذوقفوا عليالنار فقالوا يا ليتنا نردّ ولا نكذّب بايات ربّنا و نكون من المؤمنين بل بدالهم ما كانوا يخفون من قبل ولو رد والعادوا لما نهواعنه وانهم لكاذبون و اگر حال آنها را آن گاه كه بر آتش دوزخ بازشان دارند بنگرى، خواهى ديد كه مى‏گويند: اى كاش به دنيابازگردانده مى‏شديم تا ديگر آيات پروردگارمان را تكذيب نكنيم و از مؤمنان باشيم آرى آنچه را كه مخفى مى‏داشتند اكنون برايشان آشكارشد واگر بار ديگر به دنيا بازگردانده شوند، همان اعمال زشتى كه از آن نهى شده‏اند را تكرار خواهند كرد و هر آينه آناندروغگويانند».

براى آگاهى بيشتر ر. ك:

1. حيات جاودانه، امير ديوانى.

2. به سوى جهان ابدى، زين العابدين قربانى، ص 288 به بعد.

3. منشور جاويد، آيت الله سبحانى، ج 9، ص 161 و ص 190 به بعد.

پى‏نوشت‏

 (1)) اسفار، ج 9، ص 2)

 (2)) جان هيك، فلسفه دين، ترجمه: بهرام راد، ص 276- 269)

 

كاري از : مهدی منصوری| یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 | 12:27 | + | موضوع: پرسش وپاسخ |

مهدى علیه السلام در روايات  

مؤلف كتاب گران سنگ انيس الاعلام مرحوم جديد الاسلام كه يكى از كشيشان مسيحى بوده و از اطلاعات گسترده اى برخوردار بوده است و پس  از تحقيقات بسيارحقيقت ناب و هدايت راستين را در مكتب تشيع يافته و بدان مى گرود; مى نويسد: در ميان تمام اقوام و ملل يكتاپرست  جهان دو موضوع مورد اتفاق و تاييد همگان است و هيچ كس در آنها خدشه نكرده است: نخست مسئله توحيد و وحدانيت پروردگار هستى و  ديگر موعود نجات بخش. در پى اين گفتار برآن شديم تا برخى از احاديث اهل سنت پيرامون مهدى آل محمد عليهم السلام را كه در آنها به نام مبارك آن حضرت تصريح شده است، حكايت كنيم تا جلابخش جان افسردگان گردد و كافر پيشه گان را حجت و برهان.
                                    

                                   مهدى در روايات اهل تسنن

در مورد امام مهدى در كتب اهل سنّت روايات زيادى وجود دارد كه ما در اين جا از برخى كتب معتبر آنان رواياتى را از نظر مى گذرانيم.
1ـ عن عبداللّه بن عباس قال: قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله]   :   إن خلفائي وأوصيائي وحجج اللّه على الخلق بعدي أثنا عشر، أوّلهم أخي وآخرهم ولدي قيل: يا رسول اللّه ومن أخوك؟ قال: عليّ بن أبي طالب قيل: فمن  ولدك؟ قال: المهديّ الذي يملؤها قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً. والّذي بعثني بالحقّ بشيراً لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى  يخرج فيه ولدى المهديّ فينزل روح اللّه عيسى بن مريم فيصلّى خلفه، وتشرق الأرض بنور ربّها ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب(1).
رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند:
جانشينان من و اوصياء من و حجّت هاى خدا بر مخلوقات خدا بعد از من دوازده نفر مى باشند اوّلين آنها برادرم و آخرين آنها فرزندم مى باشد پرسيدند: اى  رسول خدا برادرت كيست؟ حضرت فرمودند: على بن ابى طالب ]عليه السلام [سئوال شد فرزندت كيست؟ فرمودند: مهدى است كه زمين را از قسط و  عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شده باشد. قسم به خدائى كه مرا از روى حق و براى مژده دادن مردم برانگيخت اگر از عمر دنيا به جز يك روز  نمانده باشد، خداوند آن يك روز را آنقدر طولانى مى كند تا اينكه در آن فرزندم مهدى ظهور كند و سپس روح اللّه عيسى بن مريم پائين مى آيد و پس  پشت سر او نماز مى خواند و زمين به نور پروردگارش روشن مى شود و سلطنت او مشرق و مغرب دنيا را فرا مى گيرد.
  2ـ عن حذيفة رضي اللّه عنه قال: قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله] المهديّ رجل من ولدي، وجهه كالكوكب الدرّي(2). رسول خدا فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ يكى از فرزندان من است، صورت او مانند ستاره اى درخشان مى باشد. 3ـ عن حذيفة قال قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم] :  يلتفت المهديّ وقد نزل عيسى بن مريم، كأنّما يقطر من شعره الماء، فيقول المهديّ تقدّم صلّ بالنّاس. فيقول عيسى: اما أقيمت الصلاة لك.  فيصلّى خلف رجل من ولدي،(3).
  رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ مى بيند كه حضرت عيسى بن مريم از آسمان نازل مى شود گويى آب از  موهاى سر او مى چكد پس مهدى ـ عليه السلام ـ به او مى فرمايد جلو بيا و با مردم نماز جماعت بخوان (يعنى امام جماعت باش) پس حضرت  عيسى به او عرض مى كند آيا نماز براى تو برپا نشده است؟ پس او به امامت فرزندم مهدى نماز مى خواند.
  4ـ باسناده عن أبي سعيد الخدري قال:  خشينا أن يكون بعد نبيّنا حدث فَأَلْنا نبي اللّهِ صلّى اللّه عليه وسلّم فقال: انّ في أُمّتي المهديَّ يخرجُ  يعيش خمساً أو سبعاً أو تسعاً ـ زيدٌ الشاك ـ قال. قلنا وما ذاك؟ قال: سنين قال. فيجيء إليه رجل فيقول يا مهدي: اعطني اعطني قال:  فيحثى له في ثوبه ما استطاع أن يحمله(4).  
ابو سعيد خدرى مى گويد: ترسيديم كه بعد از پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ  حادثه اى رخ دهد پس از آن حضرت سؤال كرديم فرمود:  همانا در امّت من مهدى ـ عليه السلام ـ خروج مى كند زندگى مى كند پنج سال يا هفت سال يا نه سال (ترديد از زيد است) گفت: پس گفتيم  چه وقت اين اتفاق مى افتد حضرت فرمودند سالهايى بعد; فرمودند: پس مى آيد نزد او مردى و مى گويد اى مهدى به من عطايى كن! پس در  لباس او آن قدر مى ريزد كه نمى تواند آنها را حمل كند و ببرد.
  5ـ عن أُمّ سلمة قالت: سمعت رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله] يقول: «المهديُّ من عترتي من ولد فاطمة»(5).  
اُمّ سلمه گفت از پيامبر اكرم شنيدم كه فرمود: مهدى از عترت من است از فرزندان فاطمه ـ سلام اللّه عليها ـ .
6ـ ابى سعيد الخدرى ـ رضى اللّه عنه ـ قال:  قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله المهدىُّ منّى، أجلى الجبهة، أقنى الأنف يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلما، يملك سبع
 سنين»(6)
  مهدى ـ ارواحنا فداه ـ از من است پيشانى بلند دارد و بينى كشيده، زمين را از قسط و عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شود و هفت  سال حكومت مى كند.

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

. ينابيع الموده قندوزى: 3/295 از فرائد السمطين جوينى
2. جامع الصغير سيوطى: 2/642 ; ينابيع الموده قندوزى: 2/104.
3. ينابيع الموده قندوزى:3/264.
4. سنن ترمذى:3/343 ; سبل الهدى و الرشاد، صالحى شامى: 10/171.
5. سنن ابى داود: 2/310; (المهدى من ولد فاطمه) سنن ابن ماجه 2/1368; (هو من ولد فاطمه) مستدرك نيشابورى: 4/557 معجم كبير طبرانى 23/ 267، ميزان الاعتدال ذهبى: 2/249.
6. سنن ابى داود: 2/310; مجمع الزوائد هيثمى: 7/314، مسند ابى يعلى :2/367; تاريخ ابن خلدون: 1/314; ينابيع الموده قندوزى: 2/103.


 

عقاید شیعه با آرزوی تعجیل در فرج این عید را به همه آزادی خواهان تبریک می گوید.

كاري از : مهدی منصوری| پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 | 11:5 | + | موضوع: پرسش وپاسخ |

امام زمان (عج) در مذاهب ديگر  

سيري‌ گذرا در كتب‌ مقدسه‌ اديان‌ و مذاهب‌ مختلف‌ جهان، هر پژوهشگر با انصافي‌ را به‌ پذيرش‌ اين‌ حقيقت‌ ناگزير مي‌سازد كه‌ اعتقاد به‌ ظهور مصلحي‌ كه‌ در آخرالزمان‌ ظهور كرده، جهان‌ را پُر از عدل‌ و داد خواهد كرد، يك‌ اعتقاد جهاني‌ و همگاني‌ است‌ و همه‌ پيامبران‌ از طرف‌ آفريدگار توانا به‌ قوم‌ خود نويد داده اند كه‌ سرانجام‌ مصلحي‌ غيبي‌ ظهور كرده، طومار جنايتها و خيانتها را در هم‌ پيچيده‌ حكومت‌ واحد جهاني‌ را بر اساس‌ عدالت‌ و آزادي‌ واقعي‌ بنياد خواهد نهاد. از اين‌ رهگذر پيروان‌ راستين‌ همه‌ اديان‌ آسماني‌ در انتظار آن‌ مصلح‌ بزرگ‌ دقيقه‌ شماري‌ مي‌كنند و نويد ظهور آن‌ انقلابگر پيروز در همه‌ كتابهائي‌ كه‌ از نظر پيروانشان‌ كتاب‌ آسماني  شناخته‌ مي‌شود، يافت‌ مي‌شود، كه‌ در اينجا به‌ چند نمونه‌ كوتاه‌ اشاره‌ مي‌كنيم:
1 - زبـور:
قرآن‌ كريم‌ تعبيري‌ را از زبور نقل‌ مي‌كند كه‌ در زبور فعلي‌ عينا‌ موجود است. قرآن‌ كريم‌ مي‌فرمايد:
« وَ لَقَد كَتَبنا في‌ الزَبور مِن‌ بَعد الذِكر انَ‌ الارضَ‌ يرثُها عباديَ‌ الصالحونَ. » 1
« علاوه‌ بر ذكر(تورات) در زبور نيز نوشتيم‌ كه‌ بندگان‌ صالح‌ من‌ وارث‌ زمين‌ خواهند شد. »
و اينك‌ متن‌ زبور:
«  زيرا كه‌ شريران‌ منقطع‌ خواهند شد، و اما منتظران‌ خداوند، وارث‌ زمين‌ خواهند شد. هان‌ بعد از اندك‌ زماني‌ شرير نخواهد بود، در مكانش‌ تا‌مل‌ خواهي‌ كرد و نخواهد بود. و اما حليمان‌  وارث‌ زمين‌ خواهند شد...زيرا كه‌ بازوان‌ شرير شكسته‌ خواهد شد. و اما صالحان‌ را خداوند تا‌ييد مي‌كند. خداوند روزهاي‌ كاملان‌ را مي‌داند و ميراث‌ آنها خواهد بود، تا ابد الاباد. » 2
و در جاي‌ ديگر مي‌فرمايد:
« قومها را به‌ انصاف‌ داوري‌ خواهد كرد. آسمان‌ شادي‌ كند و زمين‌ مسرور گردد. دريا و پري‌ آن‌ غرش‌ نمايند. صحرا و هر چه‌ در آن‌ است‌ به وجد آيد. آنگاه‌ تمام‌ درختان‌ جنگل‌ ترنم‌ خواهند نمود به‌ حضور خداوند. زيرا كه‌ مي‌آيد. زيرا كه‌ براي‌ داوري‌ جهان‌ مي‌آيد. رُبع‌ مسكون‌ را به‌ انصاف‌ داوري‌ خواهد كرد. » 3 نويدهاي‌ مصلح‌ غيبي‌ در زبور بسيار فراوان‌ است، طالبين‌ مي‌توانند به‌ متن‌ مزامير كه‌ در ضمن‌ عهد عتيق چاپ‌ شده، مراجعه‌ فرمايند.
2 – تـورات‌:
نويدهاي‌ مصلحي‌ كه‌ در آخرالزمان‌ ظهور كرده‌ جهان‌ را پر از عدل‌ و داد كند. در تورات‌ و ديگر كتابهاي‌ مندرج‌ در عهد عتيق بسيار فراوان‌ است‌ كه‌ به‌ سه‌ نمونه‌ كوتاه‌ بسنده‌ مي‌كنيم: در  كتاب‌ اشعيا نبي‌ مي‌خوانيم:
« مسكينان‌ را به‌ عدالت‌ داوري‌ خواهد كرد...گرگ‌ با بره‌ سكونت‌ خواهد كرد، پلنگ‌ با بزغاله‌ خواهد خوابيد...و در تمامي‌ كوه‌ مقدس‌ من، ضرر و فسادي‌ نخواهند كرد، زيرا كه‌ جهان‌ از  معرفت‌ خداوند پر خواهد شد. » 4
و در كتاب‌ دانيال‌ نبي‌ مي‌خوانيم‌ كه‌ خداوند خطاب‌ به‌ حضرت‌ دانيال‌ مي‌فرمايد:
« و در آن‌ زمان‌ ميكائيل، امير عظيمي‌ كه‌ براي‌ پسران‌ قوم‌ تو ايستاده (قائم) است‌ خواهد برخاست...و بسياري‌ از انكه‌ در خاك‌ زمين‌ خوابيده‌اند، بيدار خواهند شد...انكه‌ بسياري‌ را به‌  عدالت‌ رهبري‌ مي‌نمايند مانند ستارگان‌ خواهند بود تا ابدالاباد. اما تو اي‌ دانيال! كلام‌ را مخفي‌ دار و كتاب‌ را تا آن‌ زمان‌ مهر كن. بسياري‌ به‌ سرعت‌ تردد خواهند نمود... خوشا بحال‌  آنان‌ كه‌ انتظار كشند. » 5
و در كتاب‌ حبقوق‌ نبي‌ آمده‌ است:
« اگر چه‌ تا‌خير نمايد برايش‌ منتظر باش، زيرا كه‌ البته‌ خواهد آمد و درنگ‌ نخواهد كرد...بلكه‌ جميع‌ امتها را نزد خود جمع‌ مي‌كند و تمامي‌ قوم‌ها را براي‌ خويشتن‌ فراهم‌ مي‌آورد. » 6
3 – انجيـل:‌
بيشتر نويدهاي‌ انجيل‌ به‌ تعبير « پسر انسان » است، كه‌ اين‌ تعبير طبق‌ نوشته‌ مسترهاكس‌ آمريكائي، بيش‌ از 80 بار در انجيل‌ و ملحقات‌ آن‌ (عهد جديد) تكرار شده‌ كه‌ فقط‌ 30 مورد آن‌
 با حضرت‌ عيسي‌ (ع) قابل‌ تطبيق‌ است 7 و 50 مورد ديگر آن‌ از نجات‌ دهنده‌اي‌ سخن‌ مي‌گويد كه‌ در آخرالزمان‌ ظهور خواهد كرد. عيسي‌ (ع) نيز با او خواهد آمد. و او را جلال خواهد
 داد. و اينك‌ چند نمونه‌ از متن‌ اناجيل:
« همچنانكه‌ برق‌ از مشرق‌ ساطع‌ شده‌ تا به‌ مغرب‌ ظاهر مي‌شود، ظهور پسر انسان‌ نيز چنين‌ خواهد شد...انگاه‌ علامت‌ پسر انسان‌ در آسمان‌ پديد گردد و در آن‌ وقت‌ جميع‌ طوايف‌  زمين‌ سينه‌ زني‌ كند و پسر انسان‌ را ببينند كه‌ برابرهاي‌ آسمان‌ با قوت‌ و جلال‌ مي‌آيد... اما از آن‌ روز و ساعت‌ هيچكس‌ اط‌لاع‌ ندارد، حتي‌ ملائكه‌ آسماني...لهذا شما نيز حاضر  باشيد، زيرا در ساعتي‌ كه‌ گمان‌ نبريد پسر انسان‌ مي‌آيد. » 8
و در جاي ديگري مي گويد:
« در آن‌ وقت‌ فرشتگان‌ خود را از جهات‌ اربعه‌ از انتهاي‌ زمين‌ تا به‌ اقصاي‌ فلك‌ فراهم‌ خواهد آورد...ولي‌ از آن‌ روز و ساعت‌ غير از پدر هيچكس‌ اط‌لاع‌ ندارد، نه‌ فرشتگان‌ در آسمان‌ و نه‌  پسر هم، پس‌ بر حذر باشيد و بيدار شده‌ دعا كنيد، زيرا نمي‌دانيد كه‌ آن‌ وقت‌ كي‌ مي‌شود. » 9
و نيز مي فرمايد:
« كمرهاي‌ خود را بسته، چراغهاي‌ خود را افروخته‌ بداريد...خوشا به‌ حال‌ آن‌ غلامان‌ كه‌ آقاي‌ ايشان‌ چون‌ آيد ايشان‌ را بيدار يابد...پس‌ شما نيز مستعد‌ باشيد، زيرا در ساعتي‌ كه‌ گمان‌  نبريد پسر انسان‌ مي‌آيد. » 10
4 - كتب‌ مقدّسه‌ هندوها:
در كتب‌ مقدسه‌اي‌ كه‌ در ميان‌ هندوها به‌ عنوان‌ كتاب‌ آسماني شناخته‌ شده: اشارات‌ فراواني، به‌ مصلح‌ آسماني‌ منتظر هست‌ كه‌ به‌ چند نمونه‌ بسنده‌ مي‌كنيم:
« كالكي، مظهر دهم‌ و يشنو، در انقضاي‌ كلي‌ يا عصر آهن‌ سوار بر اسب‌ سفيدي‌ در حاليكه‌ شمشير برهنه‌ درخشاني‌ به‌ صورت‌ ستاره‌ دنباله‌ دار در دست‌ دارد، ظاهر مي‌شود، و  شريران‌ را تماما‌ هلاك‌ مي‌سازد و خلقت‌ را از نو تجديد، و پاكي‌ را رجعت‌ خواهد داد. » 11
و در جاي ديگري مي گويد:
« دور دنيا تمام‌ شود به‌ پادشاه‌ عادلي‌ در آخرالزمان‌ كه‌ پيشواي‌ ملائكه‌ و پريان‌ و آدميان‌ باشد. حق‌ و راستي‌ با او باشد. آنچه‌ در درياها و زمينها و كوهها پنهان‌ باشد، همه‌ را به‌ دست‌  آورد و از آسمانها و زمين‌ آنچه‌ باشد خبر مي‌دهد. از او بزرگتر كسي‌ به‌ دنيا نيايد. » 12
و نيز در جاي ديگري مي گويد:
« پادشاهي‌ و دولت‌ دنيا به‌ فرزند سيد خلائق‌ در دو جهان‌ (كشن) تمام‌ شود و كسي‌ باشد كه‌ بر كوههاي‌ مشرق‌ و مغرب‌ حكم‌ براند و فرمان‌ كند و برابرها سوار شود و فرشتگان‌  كاركنان‌ او باشند، جن‌ و انس‌ در خدمت‌ او شوند و از سودان كه‌ زير خط‌ استوا است‌ تا سرزمين‌ تسعين كه‌ زير قطب‌ شمالي‌ است، و ماورا‌ بحار را صاحب‌ شود و دين‌ خدا زنده‌ گردد. و  نام‌ او « ايستاده » (قائم) باشد و خداشناسي‌ باشد. » 13
5 - كتب‌ مقدّسه‌ مانـويه:‌
در كتاب‌ « شابوهرگان » كتاب‌ مقدس‌ مانويه، نام‌ « خردشهر ايزد » آمده‌ كه‌ بايد در آخرالزمان‌ ظهور كند و عدالت‌ را در جهان‌ بگسترد. همچنين‌ در تعاليم‌ ماني‌ از مرد بزرگواري‌ بحث شده  كه دوازده جانشين دارد و بوسيله آنها ارواحي كه شايستگي دارند به‌ بهشت‌ راه‌ مي‌يابند. 14
6 - كتب‌ مقدسه‌ زردشتيان‌:
موعود آخرالزمان‌ در اوستا « استوت‌ ارت » يا « سوشيانت » ناميده‌ مي‌شود، كه‌ در پهلوي‌ « سوشيانس » گويند. سوشيانس‌ به‌ معناي‌ سودمند است‌ و در گاتها به‌ معناي‌ رهاننده‌ يا نجات‌ دهنده‌ ذكر شده‌ است. در منابع‌ زردشتي‌ هر كجا سوشيانت‌ مطلق‌ آمده، آخرين‌ موعود اراده‌ شده‌ است.  نويدهاي‌ مربوط‌ به‌ موعود آخرالزمان‌ در متن‌ اوستا موجود است‌ و در ميان‌ منابع‌ زردشتي‌ در كتاب‌ هفتم‌ دينكرد بيش‌ از همه‌ از ظهور سوشيانت‌ بحث‌ شده‌ است:
« چاره‌ و درمان‌ جميع‌ دردها و رنجها با اوست، رنج‌ و بيماري‌ و پيري‌ و ظلم‌ و بي ديني‌ و فساد را ريشه‌ كن‌ سازد. مردمان‌ ناپاك‌ را نابود سازد و همه‌ آنها را براندازد. » 15
و در جاي ديگري مي گويد:
« سوشيانت‌ (نجات‌ دهنده‌ بزرگ) دين‌ را به‌ جهان‌ رواج‌ دهد، فقر و تنگدستي‌ را ريشه‌ كن‌ سازد، ايزدان‌ را از دست‌ اهريمنان‌ نجات‌ داده، مردم‌ جهان‌ را همفكر و هم‌ گفتار و هم‌ كردار  سازد. » 16
7 – جيـن‌هـا:
در كتب‌ مقدسه‌ جين‌ها آمده‌ است:
« هنگامي‌ كه‌ فساد و انحطاط‌ و تباهي‌ جهان‌ را فرا گيرد شخص‌ كاملي‌ كه‌ آن‌ را « تيرتنگو » (نويد دهنده) گويند، ظهور كرده، تباهي‌ را از بين‌ مي‌برد و پاكي‌ و صافي‌ را از نو برقرار  مي‌سازد. » 17
8 - برهمائيان:‌
در كتب‌ مقدسه‌ برهمائيان‌ از ظهور « ويشنو » نويدهاي‌ فراواني‌ هست:
« ويشنو در ميان‌ مردم‌ ظاهر مي‌گردد...او از همه‌ كس‌ قويتر و نيرومندتر است... در يك‌ دستِ‌ ويشنو شمشيري‌ به‌ مانند ستاره‌ دنباله‌ دار و در دست‌ ديگر انگشتري‌ درخشنده‌ دارد.  هنگام‌ ظهور وي، خورشيد و ماه‌ تاريك‌ مي‌شوند و زمين‌ خواهد لرزيد. » 18
9 - چينيان:‌
در « مهابهارت » يك‌ فصل‌ تمام‌ به‌ « كريشنا » اختصاص‌ داده‌ شده، و « بهگود گيتا » شرح‌ و بسط‌ همان‌ فصل‌ است. در « مهابهارت » پس‌ از تقديس‌ فراوان‌ از كريشنا چنين‌ آمده‌ است:
« كريشنا ظهور كرده‌ جهان‌ را نجات‌ مي‌دهد. » 19
10 - ملل‌ مختلف‌ جهان:‌
پس‌ از يك‌ بررسي‌ عميق‌ در تاريخ‌ زندگي‌ و اعتقادات‌ ملل‌ مختلف‌ جهان‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ همه‌ ملل‌ مختلف‌ بر اساس‌ اعتقاداتي‌ كه‌ از كتابهاي‌ مذهبي‌ يا رجال‌ ديني‌ خود فرا
 گرفته‌اند، در انتظار مصلحي‌ هستند كه‌ در آخرالزمان‌ ظهور كرده‌ جهان‌ را پر از عدل‌ و داد خواهد نمود: اسن‌ها، اسلاوها، سلت‌ها، ژرمنها، اهالي‌ صربستان‌ و اقوام‌ اسكانديناوي‌ در انتظار ظهور موعودهائي‌ به‌ نامهاي‌ مختلف، چون: « آرتور »، « اودين »، « كالويبرك »، « ماركوكراليويچ »،  « بوخص »، « بوريان‌ بورويهم » و عناوين‌ ديگر، مي‌باشند كه‌ معتقدند موعودهايشان‌ روزي‌ ظهور كرده، به‌ جنايتها و خيانتهاي‌ جهان‌ خاتمه‌ داده، عدالت‌ و داد را در جهان‌ گسترش‌ خواهند  داد.     
================================================
پینوشتها
================================================
1 - انبيا 105
2 - مزامير، مزمور 37،
3-  مزامير، مزبور 96
4 - كتاب اشعيا نبي فصل 11
5 -كتاب دانيال نبي فصل 12
6 - كتاب حبقوق نبي فصل 2
7-  قاموس مقدس ص 219
8-  انجيل متي فصل 24
9-  انجيل مرقس فصل 13
10-  انجيل لوقا فصل 12
11-  اوپانشياد ص 737
12-  باسك از كتب مقدسه هندوها
13-  شاكموني از كتب مقدسه هندوها
14-  شابوهرگان ترجمه مولر
15-  سوشيانت ص 104
16- جاماسب نامه ص 121
17-  اوپانيشاد مقدمه ص 54
18-  ريك ودا ماندالاي 4، 16 و 24
19-  اوپانيشاد ص 647

 

كاري از : مهدی منصوری| پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 | 10:58 | + | موضوع: پرسش وپاسخ |